ذبيح الله صفا

684

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

با همهء اين احوال نوشته‌اند كه ميرزا شرف كمتر بملازمت پادشاه تن درمىداد و اين امر موجب رنجش و تكدر خاطر پدرش بود ؛ ولى مىدانيم كه شرف سابقهء خانوادگى خود را در انتساب بدربار صفوى از دست نداد و چنان كه از اشارهء قاضى احمد قمى در گلستان هنر بصدر الدين محمد پسر ميرزا شرف برمىآيد او يكچند وزارت خراسان داشت و صدر الدين محمد نيز چنان كه خواهيم ديد زندگى را در جزو ملازمان و درباريان صفوى بپايان برد . وفات ميرزا شرف روز يكشنبه 17 ذى القعدهء سال 968 در پنجاه سالگى اتفاق افتاد و او را در مزار شاهزاده حسين قزوين به خاك سپردند . يكى از شاعران همعهدش بنام « مجازى » دربارهء تاريخ وفاتش چنين گفت : جستم حساب سال وفاتش ز پير عقل * فرمود : آه آه شرف رفت از جهان ( 968 ) امين رازى گويد كه بعد از شرف پسرش صدر الدين محمد جاى پدر را گرفت و « مكان آبا و اجداد را بشموع نيكنامى روشن داشته بفرط قابليت از اقران و امثال ممتاز و مستثنى است ، خصوص در علم موسيقى و ادوار كه در آسمان آن شيوه مانند هلال انگشت‌نما گشته چند نقش و كار ازو در صفحهء روزگار بيادگار مسطور است و در دار الضرب اشعار متقدمين و متأخرين نقد تتبعش بغايت رايج و نيكوعيار » « 1 » . اسكندر بيك منشى اشارهء مفصلى به اين مير صدر الدين محمد و هنرهايش خاصه خط نستعليق او دارد و گويد كه در آن بسيار ماهر بود چنان كه فرق خط او با مولا سلطانعلى دشوار بود و نيز نويسد كه در علم موسيقى و ادوار سرآمد روزگار و « در تصنيف قول و عمل نادره‌كار و نقشهاى بديعش مجلس‌آراى شكفته‌طبعان و زبانزد گويندگان روزگار » بود ، و در عهد سلطان محمد خدابنده از زمرهء مجلسيان و مقربان شاهزاده حمزه ميرزا بود و در عهد شاه عباس همواره ملازم ركاب بود تا آنكه در سفر خراسان درگذشت . اسكندر بيك دربارهء همين مير صدر الدين محمد نوشته است كه بعد از سالها

--> ( 1 ) - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 171 .